تبليغاتX
گمگشته ي هزاره
شهداوامام زمان(عج)
 

شیعه یعنی...

شیعه یعنی ؛ یک بیابان بی کسی
غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی ؛ صد بیابان جستجو
شیعه یعنی ؛ هجرت از من تا به او

شیعه یعنی ؛ دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی ؛ وعده ای با نان جو
کشت صد آیینه تا فصل درو

شیعه یعنی ؛ عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی ؛ انحنای دوالفقار

شیعه یعنی ؛ تندر آتش فروز
شیعه یعنی ؛ زاهد شب ، شیرروز

شیعه یعنی شیر یعنی  شیر مرد
شیعه یعنی ؛ تیغ عریان درنبرد

شیعه یعنی تیغ ، تیغ موشکاف
شیعه یعنی ؛ ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی ؛ عشقبازی با خدا
یک نیستان تکنوازی با خدا

                             مرحوم محمدرضا آقاسی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:10  توسط قاصدك  | 



شب چهار شنبه سوری بود و انگار هیچ کس یادش نبود که الان اگه تو شهر خودشون بودند داشتن با بقیه آجیل می خوردن و گل می گفتن و گل می شنیدن...اما بچه های شریف هنوز یه چیزهایی یادشون بود...صدای ترقه و یدای اذان و گریه یه چهار شنبه سوری تازه را ساخته بود....

مسیر برگشت نه سکوت بود و نه کلام فقط یه جور دلتنگی بود ....کاش بر نمی گشتیم.....اما اونجا بودن لیاقت می خواست و آدمهای لایق که ما نبودیم

کاملا تاریک شده بود که رسیدیم پادگان...هنوز فرصت نکرده بودیم اسم پادگان رو هم بخونیم..."""".پادگان مهندس شهید مهدی باکری دزفول""" ....ظرفهای غذا داشتیم بین بچه ها تقسیم می کردیم...یاد حرفهایی که قبل از اومدنم شنیده بودم افتادم...

مگه بین خاک و خل چی داره که میخوای بری

یکی میگفت:بیچاره یه لقمه نونم پیدا نمی کنین که بخورید

یکی می گفت خوش به حالت هر کی میره حسابی متحول میشه

کجا بودن اونایی که ببینن تحول مال یک ثانیه ی اول ورودمون بود!!!

شب با اینکه اعلام شده بود از خوابگاه ها بیرون نرید زدم بیرون...

از خوندن یادگاریهای روی تخت ها هم حوصلم سر رفته بود...

شاید اگه می فهمیدم جایی که چند قدم تر از منه چه جاییه دلم به جای گرفتن باز می شد....

هوا برخلاف صبح خیلی سرد شده بود....

از طرفی نگران دوستم که پاش ضرب دیده بود شده بودم از طرفی هم که........

دیگه صدای واکمن ها به گوش نمی رسید...قدم زدن تو یه همچون مکانی آدم رو آروم می کرد.....حس می کردم هیچ کس حس من رو نداره...هیچ کس تو اون لحظه مثل من نبود......یه صدایی من رو به خودم رسوند....

بفرمایید تو خوابگاه.لطفا...سرم رو بالا آوردم....

بچه های شهر ما کجا و بچه های اینجا کجا؟؟؟؟؟؟شلوار خاکی...چفیه...جلالخاق...

تسبیح سبز رنگی که تو دستش بود آدم رو محو می کرد....انگار چمنزار بهشت رو تو دستش گرفته بود....

ماشین اونها حرکت کرده بود و من هنوز محو تماشای تسبیح سبز رنگ بودم....

از داخل خوابگاه صدای بچه ها میامد...پله ها رو پایین رفتم ..

بچه ها از ترس سوسک و مار مولک خوابشون نمی برد...مسولمان نگاهی به سقف کرد و گفت."بسیجی خجال نمی کشی از سوسک می ترسی"بعد از تختش پایین اومد و منم زود از نردبان کنار تخت خودم رو رو تخت انداختم......با خاموش کردن چراغها داد بچه ها بلند شد و مجبور شدیم تا صبح با چراغ قرمز پادگان که معلوم بود بچه های پادگان خودشون تهیه اش کردند بخوابیم.....

تا صبح به دومین قبله ی محمدی جنوب بریم........قرارگاه شهید باکری با اون چادر جنگی ماندگارش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:49  توسط قاصدك  | 

 



 

حضرت مهدی(عج) احیاء کننده حکمت الهی است!!!

 انسان منتظر روح خود را صیقل خواهد داد و از این جهت خود را شبیه به فرد مورد انتظار خواهد کرد، به همین دلیل انسانهای منتظر در طول تاریخ از جمله وارسته ترین انسانها هستند، چرا که به کسی از جنس آسمان، نور و خوبی عشق می ورزند .

وظیفه اصلی منتظران امام زمان ، خود سازی است ، به این معنا که منتظر واقعی باید تکالیف فردی و اجتماعی خود را انجام دهد و در این راستا زمان ظهور امام غایب را نزدیکتر کند

 کربن‏، از جمله افرادی است که در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشه ‏هاى وجود شناختى فیلسوفانی مانند : هایدگر و ادموند هوسرل‏، با حکمت ‏شرقى شیعى آشنایى حاصل کرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام ‏عصر و معنویت ‏بى ‏بدیل سایر ائمه شیعه تمایل قلبى و یقین عینى و عقلانى یافته است.

امام زمان از نظر کربن یک موجود زنده که دارای معنویت زنده ای است. او معنویت را زنده می دید و برای او معنویت اوهام نبود. معنویت برای کربن در جهت ظهور عقل است.  البته نه عقل تجربی علمی که  تمام مشکل ما این است که نمی توانیم خودمان را از این قیود خلاص کنیم و تصور می کنیم عقل همان تجربه زیستی است. عقل از نظر کربن زنده است و امام زمان نیز مظهر عقل است و همیشه نیز وجود دارد. برای همین است که به امام زمان باور دارد.

 

حضرت مهدی(عج) احیاء کننده حکمت الهی است 



ادیان توحیدی به سبب اینکه از یک منبع و مأخذ الهی سرچشمه اند بنابراین در باورهای توحیدی خود نیز نزدیک به هم هستند.

 ادیان الهی در این باور توحیدی هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. به طور مثال ما در آیین بودا مشاهده می کنیم که پیروان بودا، قائل به هفت بودا هستند که شش بودا ظهور کرده و منتظر بودای هفتم هستند.

 در حدیثی که از شیعه و سنی نقل شده چنین آمده است که اگر از دنیا بیش از یک روز نمانده باشد خداوند آن یک روز را چنان طولانی می کند که مهدی ظهور کرده و جهان را از عدل و داد لبریز سازد. در اخبار آمده است که او نه تنها اسلام را احیاء می کند بلکه همه ادیان را به حالت حقیقی خویش اقامه می کند.

بصیرت دینی از مهمترین ویژگی های منتظر واقعی امام زمان (عج) است

 معضل جامعه امروز این است که امام را قائم به امر نمی دانیم بلکه می بایست با باور این حقیقت، به منتظری واقعی تبدیل شده، زمینه ظهور امام عصر را فراهم آوریم . 

امام زمان راهبرجامعه است، خود را مسئول جامعه جهانی می داند و در انتظار فرمان خداست تا در لحظه فراهم آمدن شرایط و زمینه ها ظهور کرده ،  سنت رسول اکرم (ص) را به جا آورد .

جامعه جهانی امروز از دین ما غافل است و نسبت به امام غایب آشنایی ندارد، امام زمانی ظهور خواهد کرد که جامعه جهانی خود را با میل و اراده و نه با زور و ارعاب  در اختیار امام قرار دهد و آنگاه امام مسئولیت آن مردم را به عهده خواهد گرفت و جامعه جهانی را هدایت خواهد کرد . 

 مهمترین ویژگی جامعه مهدوی حاکمیت الهی است 

دولت کریمه دولتی است که در آن اسلام و اهل اسلام، عزت و کرامت می یابند و انسان در هر دو جهان  به کمال ، سعادت و کرامت دست خواهد یافت، چنین سعادتی تنها از طریق بازگشت و پیوست انسان به دامن خلقت و عالم قدسی است .

 حاکمیت الهی از طریق یک منجی وحاکم دینی محقق می شود و خصیصه های دیگری چون عدالت ، رشد و گسترش دانش و آگاهی ، وفور و فراوانی نعمت ، توسعه ، امنیت و غیره را نیز دارد، اما ویژگی اصلی پیوستن خدا و تحقق حاکمیت قوانین دینی بر جامعه است .  وی ویژگی دیگر جامعه مهدوی را بازگشت به خویشتن عنوان کرد و افزود: جهان اسلام در چند دهه اخیر تحت تأثیر تهاجم فکری و فرهنگی دنیای غرب قرار گرفته است و از آنجا که جریان حاکم بر جوامع اسلامی در این دوران دولتهای وابسته به غرب بوده اند تقلید از الگوهای غربی در جوامع اسلامی، سبب انحطاط تمدن اسلامی شده است .

 

منتظران واقعی امام زمان برترین انسانها هستند 

با ظهورامام زمان (عج) عدالت جهان را فرا خواهد گرفت  این اتفاق شیرین ترین ثمره ظهور است چرا که فطرت همه انسانها با عدالت آشناست . 

 طبق روایات، منتظران واقعی امام زمان برترین انسانها هستند، کسانیکه در زمان غیبت واقع شده اند وانتظار ظهور او را دارند، خداوند اهل این دوره را مجاهدان دوره پیامبر معرفی می کند، که آشکار و نهان مردم را به دین خدا دعوت می کردند .

 شیعیان همواره منتظر ظهور امام زمان هستند و "انتظار" عامل اصلی در زندگی آنان است ، چنانکه هانری کربن می نویسد، از دیدگاه اخروی، ایران سرزمین انتظار است .

 مسلمانان باید برای عصر ظهور لحظه شماری کنند و در دعاهای خود از امام زمان بخواهند که زمینه یاری و دوستی  ایشان را برای آنها فراهم کند و از خدا بخواهند تا به آنها شایستگی درک روزگار فرخنده زندگی امام زمان را بدهد .

 انتظار عاملی برای خودسازی است 

انتظارعامل مهمی برای خودسازی  است، در همین راستا پیامبر اکرم (ص) می فرمایند"بالا ترین جهاد امت من انتظار ظهور امام است و انتظار از مهمترین عبادات است" .

 منتظران واقعی انسانهای خالصی هستند و از شیعیان راستین ما محسوب می شوند . آنها با امیدواری به ظهور امام زمان ، خود را  از قید جهل رها می کنند . رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان کهکیلویه و بویراحمد تصریح کرد : نخستین شرط انتظار این است که انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد که درک کند، وضع موجود جهان و مناسبات حاکم بر آن به هیچوجه خشنود کننده نیست و شرایطى که در آن زندگى مى ‏کند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن وی ندارد، این شناخت تنها در صورتى حاصل مى‏شود که انسان ابتدا شرایط موجود جامعه خود و شرایط جامعه موعود را بدرستى بشناسد و آنگاه به مقایسه آنها پرداخته و به داورى بنشیند که به واقع کدامیک از این شرایط، شایسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.

منتظر واقعی امام زمان (عج) باید ارزشهای دینی را بشناسد

منتظر واقعی امام زمان (عج) است ، ایشان خود در انتظار فراهم آمدن شرایط ظهور هستند .

 نزدیکترین فرد به امام از نظر اخلاقی و معنوی منتظر حقیقی او محسوب می شود که به مباحث امامت ، رهبری و مفهوم ولایت آشنایی داشته و از لحاظ علم، تقوی، طهارت نفس و اعمال صالح در مرتبه و مقامی بالا قرار گرفته است .

 در زمان ظهور عدل در جامعه فراگیر می شود، همانگونه که قبل از ظهور فساد، تباهی و رذایل اخلاقی چون ظلم تبعیض و بی عدالتی فراگیر شده بود .

 تقوی و دوری از پلیدیها اولین گام آماده سازی برای ظهور امام زمان (عج) است

تقویت روح یکی از شرایط اساسی برای منتظر واقعی است ، منتظر واقعی آن کسی است که روح خود را برای ظهور امام زمان پاک کند .

فرد منتظر باید با پاک کردن روح خود، خویشتن را برای حضور عدل امام زمان آماده کند و خود را لایق این حکومت سازد .

 منتظر واقعی باید با توجه به معنویات، رضایت امام زمان را نسبت به خویش جلب کند از آنجا که در روایات آمده است که امام زمان بر رفتار انسانها واقف است، منتظر واقعی باید سعی کند همواره در مسیر کسب تقوی قدم بردارد .

حجت الاسلام عرب پور در ادامه با تأکید بر ضرورت فراهم آوردن زمینه های اجتماعی ظهور گفت: هر فرد منتظر باید زمینه های ظهور امام زمان را با امر به معروف و نهی از منکر فراهم کند و دیگران را به برقراری حکومت عدل امام زمان وعده دهد ، تا به آنجا که در پی تبلیغ وی انسانها تشنه حکومت عدل الهی شوند .

آراستگی به فضائل اخلاقی و ارتقاء معرفت از شرایط منتظران است

حجت الاسلام محمد حسین بلک رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان خوزستان گفت: در زمان انتظار، باید تمام فکر منتظران متوجه امام غایب باشد و ضمن دعا برای تعجیل در ظهور وی بمنظور برقراری عدل و داد در جهان هستی ، خواستار سلامتی ایشان باشند .

 در ارتباط با شرایط فرد منتظر روایاتی داریم که وظایفی را برای آنان مشخص می کند . بر اساس این روایات هر کس که منتظر ظهور است باید درون خود را به فضائل اخلاقی چون احترام به حقوق دیگران ، دوری از حرام ، صداقت و امانتداری صفا  دهد و منور کند .  این جنگها جنبه ایدئولوژیک دارد و تهدیدی برای اعتقادات ما محسوب می شود ، لازم است در این زمینه آگاهیها و اطلاعات لازم ارائه شده ، درک و شناخت عمومی افزایش یاد تا افراد جامعه در مواجه با این وقایع ، از هر انحراف و تردیدی دور بمانند .

 کمال عقلانی بشر از مقدمات ضروری برای ظهور امام زمان است 

درخشنده ترین موضوعی که در زندگی بشر امروز وجود دارد ، بحث انتظار است ، این مبحث بعنوان بهترین عبادت در زمان غیبت مورد توجه قرار دارد
.

بی تردید وظیفه یک منتظر واقعی این است که با توجه به شأن و مقام شخصی که انتظار وی را می کشد ، به لحاظ روحی و روانی خود را آماده کرده و مقدمات لازم برای حضور و ورود وی را مهیا کند .

 کمال عقلانی بشر و آمادگی مردم  از مقدمات ضروری برای ظهور امام زمان است که می بایست از سوی منتظران واقعی مورد توجه و دقت نظر قرار گیرد .

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:14  توسط قاصدك  | 

 

 

به 2 نفری که همراهم بودند گفتم که حالم بهتره..شاید تو اون لحظه تنهایی برای من بهتریین هدیه ی دنیا بود

تپه ی فتح المبین رو بالا رفتیم و به جایی رسیدیم که زمینش پر از لاله بود....از جاهای دیگه ی تپه کم عمق تر بود ولی عمقی که تو دل آدم میزد خیلی زیاد بود...

می گفتن اینجا قتلگاه شهداست...قتلگاه....وجالبتر اینکه همه ی اون لاله ها جای شهادت هر شهید روییده بودند.... برای هر شهید یه لاله.....

تقریبا به بالاترین نقطه ی تپه رسیده بودیم که یه گنبد نظر همه رو به خودش جلب کرد....یه جایی مثل مسجد..حسینیه....زیارگاه..اما نه.یه چیزی بالاتر از همه ی اینها......یه جایی که می شد وجود خدا رو توش حس کرد..میشد..خدا رو با تمام دل لمس کرد....

بچه ها رو یکی یکی کنار میزدم تا خودم رو به آرامش برسونم....

صدای ناله ها نرسیده به آرامگاه به گوش می رسید ...نفر آخر را هم کنار زدم....

یک..دو..سه...چهار...پنج....

چقدر مرتب دفن شده بودند... اولین جایی که خالی شد نشستم.....و به اونچه که جلوم چشم دوختم....

بسم رب اشهدا والصدیقین

شهید گمنام..

تاریخ تولد:1347

تاریخ شهادت:1364

تاریخ دفن:1374

نام عملیات:بدر

لرزش دلم به دستهام رسیده بود...دوست داشتم همین یک تکه سنگ را بغل کنم و به حال خودم گریه کنم...اما افسوس که دستهای من در مقابل عظمت اون یک تکه سنگ بود خیلی کوچک بود....

سرم رو روی سنگ گذاشتم...سردی سنگ آرومم میکرد و من احساس می کردم کسی که اون زیره داره منو میبینه....

حس می کردم صدای تمام افرادی که با من بودن تا عرش اعلی رسیده ...دیگه طاقت اینکه با اونهمه گناهم تو یه جایی مقدس بمونم رو نداشتم...سرم رو بلند کردم و یک بار دیگه همه ی مشخصات رو بر انداز کردم و بلند شدم هوا داشت تاریک می شد :وقتی برای بار اول وارد آرامگاه شدم هنوز خورشید تو آسمون بود ولی حالا دیگه خورشیدی در کار نبود....سعی کردم یه سنگ خنک دیگه پیدا کنم اما همه مشغول بودند..چشمم روی لفظ شهید گمنام خشکید دریایی اشک بین حروف اون جمع شده بود

نوازش سنگها آرامشم رو دو برابر می کرد...دیگه پاهام قفل هم نمی شدند دیگه تلو تلو نمی خوردم....

یه خاکریز هنوز برای من خالی مونده بود درست روبروی همون سنگ آرامش بخش...نشستم و قرآنم رو توی دستهام گرفتم اما هنوز چشمام به همون مزار مقدس بود..دوباره راه افتادم جای من هنوز خالی بود...قسمت خدا....من دوباره دعوت شده بودم....برگشتم و دوباره سنگ بود و من.....

با صدای اذان مجبور شدم...مجبور شدم به طرف حسینیه نو ساز راه بیفتادم اما یه چیز رو کنار همون سنگ جا گذاشته بودم...دل من هنوز اونجا بود

 

(توضیح:مطالب بالا مربوط به تصویر قسمت اول سفرنامه می باشد.....گنبد زرد با حصارهایی سرخ رنگ...زمینی مقدس)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:22  توسط قاصدك  | 

 

بسم رب اشهدا والصدیقین:

تاریک روشن صبح بود...صدای دعای عهد فضای پادگان رو گلگون کرده بود..منم که خسته از بی خوابی دیشب بودم با صدای ضجه ها و ناله های بچه ها خواستم بیدار شم...بی سرو صدا از خوابگاه زدم بیرون بی خبر از اینکه همه به هوای خواب بودن بچه ها یکی یکی زده بودن بیرون......

دزفول سر سبز بود و مردم با صفایی داشت که الحق میزبانهای بسیار مهمان نوازی بودند.....

خیلی از بچه ها مسیر رفت تا برگشت اساسی متحول می شدند....دیگه خبری از واکمنها و کاستهای گوناگون بچه ها نبود...اونچه که هممون با خودمون داشتیم فقط اشک بود و اشک بود و اشک.......

شاید فتح المبین از جاهایی باشه که اسمش کمتر از شلمچه و دوکوهه شنیده شده باشه اما ...........اما حقیقتا هیچ فرقی با بهشتی که زیر درختاش آبهای روان جاریند نداشت......

اونجا درخت نداشت اما تا دلت میخواست سنگر داشت..تا دلت می خواست تانک داشت تا دلت می خواست موقعییت شهید داشت و تا دلت می خواست خاک داشت....

خاک...خاک...خاک...خاکی که از آب روانتر بود و از آسمون پاکتر...و فکر اینکه داری جای پای چه کسانی قدم میزنی...دل آدم رو می لرزوند....

فکر اینکه تو کی هستی و صاحبان این خونه ی خاکی کیا بودن خجالت زدت می کرد....



صدای توپ و تانک و صدای الله اکبر رزمنده ها فضا رو پر کرده بود......دیگه سال1384 نبو د اونجایی که من بودم 20 سال پیش رو بهم نشون میداد......

سرگیجه و سر درد عجیبی وجودم رو گرفته بود....چنذ قدم یکی پاهام به هم قفل می شدند و توان رفتن رو ازم میگرفتند و من احساس می کردم که دیگه آدم چند روز پیش که برای اومدن به اینجا دست و پا می زد نبودم ....دیگه بغیر از الهی العفو چیزی رو زمزمه نمی کردم....

یک لحظه مثل اینکه یکی بهم تلنگر زدم....یه نگاه به کفشهام و یه نگاه به خاک کردم

با خودم فکر کردم که کفشهام خاک رو کثیف....خم شدم و با شک و تردید کفشهام رو از پام بیرون کشیدم.... و پام رو روی خاک گذاشتم...چه خاکی...چقدر تازه بود...چقدر نرم بود...چقدر...........

به پشت سرم که نگاه کردم چیزی رو که می دیدم باورم نمی شد....تمام افراد گروه یکی یکی کفشهاشون رو در آورده بودن و من چقدر احساس غرور می کردم.....

روی اولین خاکریزی که دیدم نشستم....چفیه رو از رو صورتم پایین کشیدم و زانوهام رو بغل گرفتم و تسبیح رو آروم آروم بین انگشتام حرکت دادم.....چشمام رو که باز کردم 2 نقر بازوهام رو گرفته بودن ومن رو روی خاک کشون کشون حرکت میدادند...از خاکریز دور شده بودیم و من هنوزم دلم می خواست که برگردم روی خاکریز و با فریاد خدا رو صدا کنم.....

همه با گفتن التماس دعا به خیال خودشون آرومم می کردن...ولی حتی التماس دعا هم من رو آروم نمیکرد من چیزی بالاتر از ملتمس بودن دعا می خواستم...یه چیزی مثل ضجه های سر نماز صبح بچه ها..مثل دعای توسل مثل آل یاسین ...تا اینکه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:39  توسط قاصدك  | 

 

 

عشق یعنی.....

 

عشق یعنی صبر در هنگام خشم

عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق یعنی قلب چون آیینه ای

جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر

سینه ای مجروح از مسمار در

عشق یعنی گریه های حیدری

دختری ذنبال نعش مادری

عشق یعنی طاعت جان آفرین

رد خون سینه بر روی زمین

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت...

 

 

 

از دوستان عزیز که لایق دونستن. تشریف آوردن به وبلاگ و نظر دادن ممنونم....امیدوارم که اجرشون با اجر دهندشون باشه......ان شاالله........جا داره که از زحمتها و راهنماییهای برادرم که خیلی بهم کمک کردن تشکر بکنم....و دعوت میکنم که به وبلاگ ایشون هم سر بزنین..چون ضرر نمی کنین...

                                       " اللهم عجل لولیک الفرج "

ا                        التماس دعا....یا علی

                                              www.sokote-bi-payan.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:39  توسط قاصدك  | 

 

                                                                           

                  

       

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:26  توسط قاصدك  | 

 

چه اسارت بی افتخاری ست                

 

در بند حرف اين و ان بودن!

در کنار خانه ی من شهری ست

که در ان

بی افتخارترين اسيران جهان

زندگی می کنند

و با ان

همچندان که زندانی

زندانبان....

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:31  توسط قاصدك  | 

زندگي نامه شهيد حاج محمد ابراهيم همت

 

 

     دوران معلمي:

پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش  آموزان را با معارف اسلامي و انديشه هاي انقلابي حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند.

 

 

او در تشويق و ترغيب دانش آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي و افري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي باک او به همه آن اخطارها بي اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه اي غفلت نمي ورزيد. با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علميه قم برقرار شد و به طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت و آمد مي کرد.

 

سخنراني هاي پر شور و آتشين او عليه رژيم  که بدون مصلحت انديشي انجام مي شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود، به گونه اي که او شهر به شهر مي گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروز آباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که در صدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستمشاهي و اعمال وحشيانه اش عکس العمل نشان مي دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اينکه در يکي از راهپيمايي هاي پرشور مردمي، قطعنامه مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي»، صادر گرديد.

ماموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس وقيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي کرد تا اين که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، به پيروزي رسيد.

 

فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب :

شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازي کميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش  تشکيل داد.

آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را بعنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع کردند.

 

به تدريج عناصر حزب اللهي به عضويت سپاه در آمدند و هنگامي که مجموعه سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت.

به همت شهيد بزرگوار و فعاليت هاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاکسازي گرديد.

از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وايجاد شور انقلابي تاثير بسزايي داشت.

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت هاي گسترده فرهنگي پرداخت.

 

نقش شهيد در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:

 

شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره بي امان و همه جانبه اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهکهاي خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشمگيري از خود نشان مي داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي کردند و حتي تحصن نموده و نمي خواستند از اين بزرگوار جدا شوند.

رشادت هاي او در برخورد با گروهک هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهي مدبرانه او) عمليات موفق در خصوص پاکسازي روستاها از وجود اشرار، آزاد سازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است.

 

شهيد همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.

او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي محترم کل سپاه ماموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دهند.

در عمليات سراسري فتح المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهيد  همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين برانگيزي را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق مي توان گفت که او  و يگان تحت امرش سهم بسزايي در فتح خرمشهر داشته اند و با اينکه منطقه عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد.

در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.

با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيد الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت.

 

 

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدني اين شهيد و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي گردد.

مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به قدري تحسين بر انگيز بود که حتي فرمانده سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود:

«... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»

اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي خوابي هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي گفت:

«برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اينکه پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم ،که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.»

 

  ويژگي هاي برجسته شهيد:

 

او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي کرد و سخت ترين و مشکل ترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت.

سردار سرلشکر رحيم صفوي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره وي چنين مي گويد:

«او انساني بود که براي خدا کار مي کرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز او بود، ايشان يکي از افراد درجه اولي بود که هميشه ماموريت هاي سنگين بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعي که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسيجي داشت، در مقابله با دشمن همچون شيري غرّان از مصاديق «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم» بود. همت کسي بودکه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا کرد و از زندگيش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، که عاقبت هم چنين کرد. هميشه سفارش مي کرد که دستورات را بايد موبه مو اجرا کرد. وقتي دستوري هر چند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي شد، از آن دفاع مي کرد. ابراهيم از زمان طفوليت، روحي لطيف ،عبادي و نيايشگر داشت.»

پدر بزرگوارش مي گويد:

«محمد ابراهيم از سن 10 سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيب هاي سياسي و نظامي، هرگز نمازش ترک نشد. روزي از يک سفر طولاني و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را به همه خستگي هايش تا پگاه، به نماز و نيايش ايستاد ووقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجيبي داشتم. اي کاش به سراغم نمي آمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نمي گرفتي.»

اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستي همه چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که براي ديدار خانواده اش به شهرضا مي رفت، در آنجا لحظه اي از گره گشايي مشکلات و گرفتاري هاي مردم باز نمي ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق الله بود.

شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها يکبار در آغوش گرفته بود.

 

او بسان شمع مي سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک باز نمي ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»

او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره کارها و نيروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي گذاشت و عمل مي کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيزداشت . کسي را که در انجام دستورات کوتاهي  مي نمود بازخواست مي کرد و کسي را که خوب عمل مي کرد تشويق مي نمود.

بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.

از ويژگي هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان برکف بود. به بسيجيان عشق مي ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي کرد. «من خاک پاي بسيجيان هم نمي شوم.اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي شدم.»

وقتي در سنگر هاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي آوردند سوال مي کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي شد دست به غذا نمي زد.

شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تاکيد و توصيه داشت. او که از روحيه ايثار و استقامت کم نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي گفت، عمل مي کرد. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.

 

نحوه شهادت:

 

شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي داريم.»

 

رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله توپ در نزديکي اش اصابت مي کند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اکبر زجاجي، دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 16:53  توسط قاصدك  | 

Iran: Tehran Police Renew Campaign To Combat 'Un-Islamic' Dress

 
Authorities in Iran have announced a crackdown against citizens who offend the country's strict Islamic dress code. Police chief Morteza Talaei said on April 18 that officers will deal harshly with offenders, beginning on April 21. Such announcements frequently accompany the onset of warmer weather. Will this effort prove more successful than conservative-led crackdowns in the past?

PRAGUE, April 19, 2006 (RFE/RL) -- Each of the past two days, roughly 100 women have gathered in front of the Iranian parliament to protest "bad hejabi" -- or noncompliance with the country's dress code. They complain that lax adherence to Islamic dress is spreading in Iranian society, and they accuse offenders of "propagating corruption and prostitution."
 
The demonstration came on the heels of a pledge by Tehran's police chief of "firm confrontation" targeting people who disrespect "religious sanctities and social values." Even taxi services that transport "improperly" clad women will be punished, he says.
 
Periodic Pressure
 
It appears to be part of a broader initiative aimed particularly at young people ahead of the hot days of summer.
 
But one young Tehran resident who spoke with Radio Farda, Akbar, predicted this government initiative will be futile.
 
"Whenever the government changes because they want to say that, 'We [are in charge],' they put some pressure [on young people]," Akbar said. "When [President Mohammad] Khatami's government came to power, they also put the youth under pressure; but later there was absolute freedom, young people were going out in public anyway they wanted. It's the same now, but later there will be freedom again."
 
Police chief Talaei said that under the new plan, 50 new police squads that include female officers will help enforce Islamic dress.
 
He warned that women and girls wearing Capri pants, short or tight-fitting coats, loose scarves, or failing to wear socks in public will be "confronted."
 
Conspicuous Targets
 
The decency crackdown ostensibly targets men, as well, but it is women and young girls who are likely to bear the brunt of enforcement in this cleric-dominated Islamic republic.
 
A strict dress code has been in effect since the country's Islamic Revolution in 1979. Men are forbidden from wearing shorts. But women cannot expose their hair or ankles, for instance, and must don loose-fitting clothes that conceal the shape of their bodies.
 
Enforcement efforts have varied for decades. But one look around the capital, Tehran, suggests that many Iranians flout the strictest Islamic interpretations of propriety. And more women and girls defy the code by wearing tighter, shorter, and more colorful clothing -- or head scarves that barely cover their hair.
 
The new campaign follows recent calls by the conservative-dominated parliament for government action against the practitioners of "bad hejabi."
 
Lawmakers have also proposed a national dress that would "redefine Iranian identity while respecting religious and cultural identities."
 
Could It Backfire
 
But the clampdown could backfire in a country with such a sizable population of young people. One resident of Tehran, a young woman named Azar, complained to Radio Farda about the effect of such strictures on her generation:
 
"These actions are useless," Azar said. "It will only cause stress and anxiety for the young generation. For example, they'll think, 'If I go out, I'll get arrested, [so] I'd better not go out.' It's a bit depressing."
 
Dr. Amanollah Gharayi Moghadam, a professor of sociology in Tehran, told RFE/RL that tighter enforcement of the dress code could lead to trouble in the longer term.
 
"In fact it will lead [the youth] toward confrontation. Young people don't accept it," he said. "Even tougher past restrictions were fruitless. So today we see that these behaviors among girls and the youth are increasing -- not only in the northern part of the city but also in the southern [poorer and generally more conservative] parts, we can more or less see it. I think that not only it will bring no results, but it will actually have a reverse effect."
 
But authorities appear determined to fight what they consider "social corruption." Today, Tehran deputy prosecutor Mahmud Salarkia said the police should deal with those who break the rules and fail to respect Islamic principles.
 
Salarkia noted that, under the law, the punishment for such offenders is as long as two months in prison, a lashing, or a fine equal to about $50
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:11  توسط قاصدك  |